در اين بخش، به بررسي ريشه هاي دروني و اموري كه سرمنشأ غيبت هستند، پرداخته مي شود. اين امور عبارتند از:
براي فردي كه از برادر مؤمنش خشمگين مي شود و آتش غضب در درونش شراره مي كشد، امكان پديد آمدن دو حالت وجود دارد: نخست آن كه پشت سرش عيوب او را برشمرد و از اين راه خشم خود را فرو نشاند و ديگر اين كه خشم خود را به صورت خشم و كينه و عقده فرو نشاند؛ ولي ريشه كن نكرده، هر جا مناسبتي پيش آيد، عيوبش را به طور مستمر عنوان كند كه هر دو حالت از رذايل است.
گاه انسان براي گرم كردن مجلس دوستانه و به گمان عقب نماندن از ديگران، زبان به غيبت مي گشايد؛ مثل آن كه در مجلسي دوستانه، يكي از دوستان غيبت مي كند و در اين بين، فردي كه قصد غيبت نداشته، از ترس اين كه مبادا جمع او را نپذيرد، بحث را پي مي گيرد و زبان خود را به غيبت مي آلايد.
گاهي شخصي براي پيشگيري يا خنثي كردن اثر حرفي كه درباره او زده شده است، به
غيبت آلوده مي شود.
هرگاه انسان براي خنثي كردن اثر سخن كسي كه مي خواهد آبروي او را ببرد، يا بر ضد
او شهادتي بدهد، پيش دستي كرده، نقايص و عيوب او را در غيابش عنوان كند، حتي اگر
آن عيوب درست هم باشد، اين فرد غيبت كرده است و اگر براي نفوذ كلامش به دروغ نيز
توسل جويد، به افتراء نيز دچار شده است.
روشن است كه اين مسأله نيز به كوچكي نفس انسان يا به ترس او باز مي گردد.
گاه فرد، عمل زشتي انجام داده يا به آن متهم شده است و براي توجيه يا رفع اتهام، از برادر مؤمن خود غيبت مي كند و او را به شركت در اين عمل زشت متهم مي سازد يا حتي ارتكاب را فقط به او نسبت مي دهد؛ به اين ترتيب، عيبي ديگر بر عيب هاي خود مي افزايد كه اين هم در ضعف نفس انسان ريشه دارد.
گاهي شخص براي اين كه فضيلت خود را در مسأله اي اثبات كند، عيب برادر ايماني
اش را ذكر مي كند.
او نقص هاي شخص ديگري را مي گويد تا به صورت غير مستقيم برتري خود را به رخ بكشد.
اين فرد به رذيله نفساني كبر يا خود بزرگ بيني دچار است.
كسي كه به بيماري نفساني حسد مبتلا است، از ستايش برادر مؤمنش ناراحت مي شود؛
به همين دليل عيوب او را منتشر مي كند.
بي هنران، هنرمند را نتوانند كه بينند همچنان كه سگان بازاري، سگ صيد را. مشغله
برآرند و پيش آمدن نيارند؛ يعني سفله چون به هنر با كسي برنيايد به خبثش در پوستين
افتد.
كند هر آينه غيبت ، حسود كوته دست كه در مقابله گنگش بود زبان مقال (1)
گاهي غيبت جنبه شهواني و لهوي دارد؛ مانند آن كه شخصي در جمع دوستان، براي شوخي و خنده؛ نقايص برادر يا خواهر ايماني خود را يادآور مي شود. اين از جمله رفتارهاي ناپسندي است كه در نيروي دروني شهوت ريشه دارد و در باب شوخي و مزاح مورد گفت و گو است.
گاه انسان براي استهزاي ديگري به غيبت كردن او پرداخته، عيب هايش را فاش مي سازد.
شخص غيبت كننده هنوز به آداب الهي مؤدب نشده است؛ او دوست دارد در راه خدا قرار گيرد؛ ولي مسير آن را نمي داند و به بيراهه مي رود.
او با ديدن عيب مؤمني، از روي دلسوزي به باز گفتن آن مي پردازد؛ مانند آن كه فردي خطاي برادر مؤمنش را ديده يا متوجه نقصي در او، در بعد ديني يا ابعاد ديگر شده است و از روي دلسوزي، بي اختيار پشت سرش عيب هاي او را برمي شمرد. دلسوزي و ناراحتي او واقعي است و چه بسا اگر آن عيب را فاش نمي ساخت، پاداشي هم نصيب او مي شد؛ ولي چون طرف صحبتش را معرفي كرده، ثوابش به عقاب تبديل مي شود؛ بنابراين در رحمت و شفقت و مهرباني هم بايد معيار شرعي در نظر گرفته شود تا رحمت شخص مايه عذاب او نشود.
گاه انسان در برابر رفتار زشتي كه از ديگري مشاهده مي كند، چنان خشمگين مي شود كه ضمن اظهار نفرت از آن رفتار زشت، نام فرد انجام دهنده را نيز مي آورد كه در اين جا هم او به غيبت دچار شده است؛ زيرا مي توانست بدون بردن نام فرد، فقط تنفر خويش را از آن رفتار زشت اظهار كند. اين خشم ستوده و پسنديده است، ولي غيبت نكوهيده و ناپسند است.
با اين تفاسير به خوبي روشن مي شود كه براي ايمن ماندن از عذاب الاهي بايد از زبان به خوبي مراقبت كرد، همان گونه كه امام صادق (ع) در ادامه سخن مي فرمايد:
1. سعدي: گلستان، باب 8، حكايت 47
2. همان
منبع : مقالات فارسی