امام صادق (ع) : خانه ای که در آن قرآن خوانده نمی شود و از خدا
یاد نمی گردد ، برکتش کم شده ، فرشتگان آن را ترک می کنند و شیاطین در آن حضور می یابند.يكي از صريح ترين آيات در نكوهش غيبت كه آن را گناهي كبيره دانسته، اين آيه از سوره حجرات است:
گوشت هاي بندگان حق خوري غيبت ايشان كني كيفر بري (2)
يكي از راه هاي شناخت بزرگ بودن گناه ، مقايسه آن با ديگر گناهان بزرگ (معاصي كبيره) است. در اين آيه، غيبت ، با خوردن مردار مقايسه شده كه از گناهان بزرگ به شمار مي رود. اگر مردار ، گوشت گوسفند باشد ، حرام است ؛ چه رسد به اين كه گوشت انسان باشد و از آن مهم تر اين كه انسان با مرده ، رابطه برادري هم داشته باشد. از اين مقايسه مي توان دريافت كه غيبت تا چه اندازه زشت و ناپسند است!
پيشواي يازدهم ، حضرت عسكري (ع) در اين باره مي فرمايد :
بدانيد كه غيبت شما از برادر مؤمنتان كه از شيعيان اهل بيت است، از خوردن گوشت
مرده حرام تر است. (3)
روشن است كه زنا از گناهان بزرگ شمرده مي شود؛ پس غيبت هم كه از آن بدتر است، گناه بزرگ (معصيت كبيره) خواهد بود.
كه مفسران، عبارت «ان تشيع الفاحشه» در آيه كريمه را به غيبت تفسير كرده اند.
حضرت رضا (ع) از پدر بزرگوارش موسي بن جعفر (ع) نقل مي كند كه امام صادق (ع) فرمود:
از آن جا كه در قيامت، اعمال انسان تجسم مي يابد؛ اگر عمل، گناه و سيئه باشد، شكل حيوانات را به خود مي گيرد و اگر حسنه باشد، مفرح است و به شكل حوريه و غلمان درمي آيد و صالحان در قيامت عمل خود را به شكل حورالعين در آغوش مي گيرند و اهل غيبت، در دوزخ مردارخوارند.
اميرمؤمنان علي (ع) مي فرمايد: غيبت، خوراك سگ هاي آتش است. (8)
در روايت ديگري با همين مضمون از پيامبراكرم (ص) آمده است: از غيبت بپرهيزيد، چرا كه خورش سگ هاي جهنم است. (9)
به غيبت از سه بعد مي توان توجه كرد:
امام علي (ع) مي فرمايد: پست ترين مردم كسي است كه غيبت مي كند. (10) حضرت در اين روايت به بعد دروني و رواني غيبت نظر دارد؛ به اين معنا كه حال دروني شخص غيبت كننده را بيان مي كند.
حضرت در روايت ديگري به تأثير منفي غيبت در بعد معنوي اشاره دارد و رابطه خداوند با اهل غيبت را روشن مي سازد: مبغوض ترين مردم در نظر خداوند كسي است كه غيبت مي كند. (11)
غيبت از هر مسلماني زشت و ناروا است؛ اما غيبت از خوبان و صالحان، بسي زشت تر و ناپسندتر است. در روايات آمده است: انساني كه عيوب و نقايص نيكان را مطرح، و پشت سرشان غيبت كند، دچار يكي از زشت ترين پستي ها شده است:
غيبت كردن از اخيار، برگزيدگان و نيكان از نظر دنيايي، پيامدهاي منفي در زندگي انسان به بار مي آورد. عمر را كوتاه مي كند و گرفتاري هاي بسياري پيش مي آورد و انسان را از خوبي هاي دنيا و آخرت محروم مي سازد.
پشتوانه احكام در فقه شيعي، ادله اربعه (كتاب، سنت، اجماع و عقل) است و بسياري از فقيهان شيعي در بحث غيبت مي فرمايند:
غيبت به ادله اربعه حرام است. (14) يعني فتواي ايشان به هر چهار مرجع، مستند شده است كه بر قوت و استحكام فتواي مورد نظر مي افزايد. از آن جا كه اين بحث فقهي به طور گسترده در اين مجال نمي گنجد، فقط به ذكر روايتي از امام صادق (ع) در اين مورد بسنده مي شود كه مي فرمايد: غيبت بر هر مسلماني حرام است … و غيبت نيكويي ها را مي خورد، همان گونه كه آتش هيزم را نابود مي كند. (15)
رفيقي كه غايب شد اي نيك نام دو چيز است از او بر رفيقان حرام
يكي آن كه مالش به باطل خورند دوم آن كه نامش به غيبت برند16
1. شخصي كه انسان در غياب او، عيبش را بازگو مي كند، مؤمن باشد؛ يعني بينشان اخوت ايماني وجود داشته باشد؛ همان گونه كه خداوند متعالي در آيه شريفه سوره حجرات، غيبت را به خوردن گوشت برادر مؤمن تشبيه فرمود.
بنابراين، اگر عيب كافر پشت سرش گفته شود، غيبت به شمار نمي آيد. و مؤمن كسي است كه به همه اصول دين (توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد) اعتقاد داشته باشد.
2. از نظر شرعي، غيبت هنگامي پيش مي آيد كه پشت سر فرد، «عيب و نقص» او را بازگو كنند؛ ولي اگر كمالش را بگويند (راضي باشد يا نباشد) غيبت شمرده نمي شود.
3. عيب و نقصي كه شخص در غياب برادر يا خواهر مؤمنش مي گويد، نزد عموم ناخوشايند و ناپسند باشد؛ از اين رو اگر عامه مردم آن عيب را زشت بشمارند؛ ولي خود فرد غايب به بازگفتن آن راضي باشد، غيبت به شمار مي رود.
پيش تر از رسول اكرم (ص) در بحث «تفاوت بهتان و غيبت» روايتي آورده شد كه حضرت در تعريف غيبت فرمود: «ذكرك اخاك بما يكره». مقصود ار «يكره» در اين حديث، اين نيست كه آن چه را فقط برادرت خوش ندارد، ذكر كني؛ بلكه منظور، امري است كه به طور طبيعي و نزد عامه ناخوشايند باشد، زيرا خداوند متعالي راضي نيست آبروي مؤمن در اجتماع بريزد.
در روايات هم آمده است: آبروهايتان را حفظ كنيد. (18)
اميرمؤمنان (ع) : مؤمن حق ندارد خودش را خوار كند. (19)
امام صادق (ع) : پس اگر مؤمن، عيب برادر مؤمن خود را كه ناپسند تلقي مي شود، پشت سرش بگويد و آن فرد هم راضي باشد، رضايتش موجب برداشته شدن حرمت اين عمل نمي شود.
4. عيب و نقصي در غياب فرد بازگو شود كه از مردم پوشيده بوده است؛ بنابراين اگر فردي به داشتن عيبي نزد مردم معروف باشد، بازگفتن آن نزد كسي كه از آن آگاهي دارد، حرام نيست.
حضرت موسي بن جعفر (ع) فرمود: كسي كه پشت سر شخصي چيزي را يادآور شود كه همه مردم مي دانند، غيبت نيست و اگر كسي پشت سر شخصي نقص يا عيبي را بگويد كه مردم نمي دانند، غيبت است. (21)
5. قصد انتقاص وجود داشته باشد؛ يعني شخص با بازگفتن عيب ديگري، قصد كاستن از وجهه و شخصيت او را داشته باشد؛ پس اگر بازگفتن عيب، براي درمان و برطرف كردن آن باشد، مثل آن كه انسان، حالات مريضي را به پزشك بگويد، چون قصد انتقاص ندارد، رفتار او غيبت به شمار نمي آيد.
6. شنونده داشته باشد؛ پس اگر انساني تنها نشسته باشد و از روي ناراحتي يادآور عيوب ديگري شود، چون شنونده ندارد، رفتار او حرام نيست و غيبت به شمار نمي رود.
همان گونه كه گفته شد، غيبت زماني تحقق مي يابد كه شنونده اي وجود داشته باشد؛ پس شنونده غيبت، همانند گوينده آن، در تحقق غيبت نقش دارد؛ از اين رو حكم غيبت شامل حال او نيز مي شود. با اين وصف، فقيهان «گوش دادن» به غيبت را هم از لحاظ شرعي حرام دانسته اند و از اين نظر اختلافي بين آن ها نيست. روايات بسياري نيز در اين زمينه وجود دارد كه به برخي از آن ها اشاره مي شود:
امام صادق (ع) نقل كرده است كه پيغمبر اكرم (ص) افراد را از غيبت كردن و گوش دادن به آن نهي فرمود: نهي عن الغيبه و الاستماع اليها. (22)
پيامبر گرامي (ص) فرمود: گوش كننده غيبت يكي از دو نفري است كه غيبت مي كند.
(23)
هيچ مجلسي با غيبت آباد نشد، مگر اين كه از نظر ديني خراب شد. (24)
گوش هاي خود را از شنيدن غيبت پاك كنيد. (25)
امام صادق (ع) نيز مي فرمايد: غيبت، كفر، و شنونده و خشنود از آن، مشرك است. (26)
كفر بر دو گونه است:
كفر اعتقادي عدم اعتقاد به اصول حقه است؛ اما كفر عملي نديده گرفتن چيزي است كه از سوي خداوند مورد امر و نهي قرار مي گيرد؛ البته اگر كفر عملي ادامه يابد، چه بسا به كفر اعتقادي بينجامد؛ براي نمونه، تكليفي مانند نماز كه از اركان و پايه هاي دين ما است، اگر به صورت عمدي ترك شود، در ايمان انسان خلل وارد مي شود چنان كه رسول خدا (ص) فرمود: كسي كه نماز را به عمد ترك كند، كافر است. (27)
از سويي، شنونده غيبت در آشكار شدن آن عيب همان اندازه نقش دارد كه گوينده غيبت دارد؛ زيرا اگر گوشي براي شنيدن غيبت نباشد، گوينده كاري از پيش نمي برد؛ بنابراين، هر دو مرتكب گناه شده اند.
عبدالله بن سنان روايت مي كند كه به امام صادق (ع) عرض كردم: آيا عورت مؤمن بر مؤمن حرام است؟ فرمودند: بله. گفتم: منظورت از عورت همان معناي عورتين (30) است؟ گفت: نه، آن گونه كه گمان كردي نيست. منظور از عورت نشر دادن سر او بود. (29)
امام صادق (ع) از رسول اكرم (ص) چنين نقل كرده است: كسي كه عمل زشتي را نشر
دهد، مثل كسي است كه آن كار را آغاز كرده است. (31)
همچنين امام صادق (ع) فرمود: كسي كه از مؤمني، چيزي را كه با چشمش ديده يا با گوشش
شنيده، به كس ديگر بگويد، از كساني كه ايمان آورده اند، نشر يابد و براي ايشان
عذاب دردناكي است. (32)
در غيبت، گوينده با گفتار، و شنونده با شنيدن خود، راز ديگري را فاش مي كنند
و منشأ نشر عمل زشت مي شوند، البته گوش كردن هرچيز دو حالت دارد:
1. يا شنيدن (سماع) است؛ بدين معنا كه چيزي ناخودآگاه به گوش كسي مي رسد، بدون
اين كه او خواسته باشد به آن گوش فرادهد. 2. يا گوش دادن (استماع) است؛ يعني شخص
به طور كامل توجه كند و آن چه را مي شنود، به ذهن خود بسپارد.
نكته قابل توجه ديگر آن كه در مسأله غيبت، گوش ندادن به غيبت ديگران كافي نيست؛ بلكه افزون بر گوش نكردن، مقابله با آن نيز لازم است. فقيهان بر اين نظر اتفاق دارند كه نه تنها نبايد به غيبت گوش كرد، بلكه اگر كسي در جايي غيبت مي كند، بايد او را از اين كار بازداشت.
در اين زمينه روايات متعددي وارد شده است كه از جمله به موارد ذيل اشاره مي شود:
پيامبر اكرم (ص) فرمود: كسي كه (بدگويي) را از برادر مؤمنش در غياب او دور كند، سزاوار است خداوند او را از آتش برهاند. (33)
براساس روايتي ديگر اگر در مجلسي، پشت سر برادر مؤمني، غيبت شود، در حالي كه شخص بتواند آن را رد كند، ولي نكند، گناهش هفتاد بار بيش تر از غيبت كننده است. (37)
همان گونه كه از روايات پيشين برمي آيد، اگر در مقابل غيبت سكوت شود، ميدان براي غيبت كننده بازتر مي شود و رد نكردن آن به منزله تشويق شخص و امضاي عملي بر گفتار او است.
رد غيبت و دفاع از كسي كه مورد غيبت قرار گرفته، بايد با نوع غيبت متناسب، و جامع و كامل باشد. اگر عيب نفساني فردي بازگو شده، مانند آن كه گفته شده است: فلاني متكبر يا حسود است، پاسخ هم بايد با آن متناسب باشد؛ همانند آن كه به غيبت كننده گفته شود: تو چگونه از درون و باطن ديگري آگاه شده اي؟! انسان به صورت معمول از رذايل نفساني خودش نيز غافل است و آگاه نيست، پس چگونه مي تواند به رذيله اي از رذايل دروني ديگري پي ببرد!؟
ممكن است او در پاسخ به كردار ظاهري كه گوياي صفات زشت دروني است، استناد كند؛ مانند آن كه بگويد: فلان كس بخيل است؛ زيرا مال و ثروت دارد؛ ولي استفاده نمي كند. در جواب او بايد گفت: از كجا مي داني كه او اين گونه است؟ چه بسا او براي خودش استفاده نمي كند؛ اما به ديگران مي دهد.
اگر عيب درباره بدن و جسم شخص باشد، در پاسخ مي توان گفت: عيب آن است كه نزد خداوند نقص به شمار رود. پروردگار عالم فقط نقص هاي روحي يا علمي را براي انسان عيب مي شمرد. چه بسا افرادي با نقص جسماني پيش پروردگار محبوب ترين، و افرادي با وجود برخورداري از سيما و اندامي مناسب، نزد خدا مبغوض ترين باشند.
گاه غيبت در زمينه امور ديني است كه البته درباره گناهان راه توجيه باز است و مي توان رفتاري به ظاهر نادرست را بر شكل درستي حمل كرد؛ چون ممكن است عملي دو چهره داشته باشد: يكي چهره گناه، و ديگري چهره غير آن كه گناه شمرده نمي شود؛ ولي اگر راهي براي توجيه وجود نداشته باشد و درباره عمل شخص، پشت سرش بدگويي كنند مي توان گفت كه هر مؤمني {غير از پيشوايان معصوم (ع)} مي لغزد و ممكن است دستش به گناه آلوده شود؛ پس نمي توان بر او عيب گرفت؛ چرا كه ممكن است توبه كند، و ديگران به دليل غيبت كردن از او، دچار معصيت شده و موفق به توبه نشوند؛ در نتيجه روز قيامت، او پاك باشد و ديگران آلوده باشند.
اگر موقعيتي پيش آيد كه شنونده غيبت به هيچ شكلي بر رد آن قدرت نداشته باشد، بايد راه هاي ديگري را پيش بگيرد؛ مانند آن كه بكوشد مسير سخن را منحرف يا به گونه اي حرف را عوض كند. اگر باز هم نتوانست جلو اين گناه را بگيرد، مجلس غيبت را ترك كند؛ اما اگر اين هم ممكن نبود، مانند آن كه در جايي زنداني بود و نمي توانست غيبت را رد كند يا از مجلس برخيزد، بايد در دل، ناخشنود، و از اين كار ناراضي باشد؛ چرا كه اگر كسي از غيبت ديگري راضي باشد و از اين كه عيوب او بازگو شده خرسند شود، بدون آن كه خود در غيبت نقشي داشته باشد، گناه كار است.
حضرت صادق (ع) فرمود: غيبت كفر است و شنونده غيبت و راضي به آن مشركند. (38)
انساني كه غيبت مي كند، مرتكب گناهي بزرگ شده و بر او واجب است كه بلافاصله توبه كند.
پيامبر اكرم (ص) فرمود: هر كس از برادر مسلمانش غيبت كند، روزه اش باطل مي شود و وضويش از بين مي رود؛ پس اگر در اين حالت بميرد، در حالي مرده است كه حلال شمرنده حرام الهي است. (39)
«استحلال» به اين معنا است كه شخص غيبت كننده، نزد كسي كه از او غيبت كرده است برود و از او حلاليت بطلبد، و «استغفار» يعني كه شخص غيبت كننده پس از ارتكاب غيبت، از خداوند آمرزش بخواهد.
فقيهان درباره حكم «استحلال و استغفار» از غيبت، احتمال هايي را مطرح كرده اند؛ از جمله اين كه اگر بر «استحلال» مفسده اي مترتب نباشد و دشمني و كدورتي پديد نياورد يا آن را بيش تر نكند، بايد انجام شود؛ اما اگر موجب مفسده اي شود، فرد فقط بايد استغفار كند چه بسا اگر غيبت كننده به قصد طلب حلاليت، رفتار ناشايست خود را براي كسي كه از او غيبت كرده، بازگويد، بذر دشمني و كينه را در دل او بكارد. به هر حال، از نظر فقهي احتياط آن است كه از شخصي غيبت شده، استحلال كند تا توبه او مقبول افتد.
برخي فقيهان شرط قبولي توبه را استحلال مي دانند؛ بر اين اساس، شخص غيبت كننده بايد از كسي كه غيبتش را كرده، حلاليت بطلبد و تا آن شخص او را نبخشايد، آمرزيده نمي شود.
در بعضي روايات آمده است كه خداوند، مؤمني را پس از توبه عذاب نمي كند، مگر دو كس را كه يكي از آن دو، غيبت كننده است، و اين شايد درباره غيبت كننده اي باشد كه غيبت شونده از او نگذشته است.
در روايات ديگر، نه تنها قبولي توبه با عفو و حلاليت رابطه مستقيم دارد، بلكه قبولي اعمال نيك انسان نيز به حلال كردن كسي كه از او غيبت شده، وابسته است.
رسول گرامي (ص) مي فرمايد: كسي كه از مرد يا زن مسلماني غيبت كند، خداوند نماز و روزه اش را تا چهل روز و شب نمي پذيرد، مگر اين كه فرد غيبت شده او را ببخشد. (42)
اين روايت به آن معنا است كه عبادت هاي او سازندگي ندارد و در او نورانيتي پديد
نمي آورد، نه آن كه تكليف نماز و روزه از گردن او ساقط شده باشد.
در روايات ديگري عنوان شده است كه بايد براي شخص غيبت شونده، از درگاه خداوند آمرزش
طلبيد، يعني غيبت كننده در برابر غيبتي كه از او كرده، بايد برايش دعا كند.
از حضرت صادق (ع) نقل شده است: از پيامبر اكرم (ص) پرسيده شد: كفاره غيبت چيست؟
فرمود: اين كه هرگاه غيبت شده را به يادآوري، برايش از خداوند آمرزش بخواهي. (43)
كسي كه حق ديگري را به ستم پايمال كند، هرگاه او را به ياد مي آورد، از خداوند
متعالي برايش آمرزش بطلبد، همانا اين، كفاره گناه او است. (44)
يكي از حقوق برادري ايماني اين است كه مؤمن، ازخواهر يا برادر مؤمنش غيبت نكند و اگر غيبت كرد، حق آن ها را پايمال كرده است و در نتيجه، حقي اخلاقي از سوي غيبت شونده بر عهده اش خواهد آمد.
در اين زمينه نيز رواياتي وجود دارد:
{حضرت رضا (ع) مي فرمايد: حق مؤمن بر مؤمن {اين است كه} از او غيبت نكند. (45)
رسول خدا (ص) فرمود: براي هر مؤمن در برابر مؤمن ديگر، هفت حق واجب از سوي خداوند عز و جل وجود دارد … و يكي از آن ها حرمت غيبت از او است. (46)
امام صادق (ع) فرمود: مسلمان بر گردن برادرش سي حق دارد كه هيچ رهايي از آن ها نيست، مگر آن كه صاحب حق او را ببخشايد. همانا هر يك از شما كه چيزي از حقوق برادرش را ناديده بگيرد، آن برادر در روز قيامت از او خواهد طلبيد؛ پس به ضرر او و به سود آن برادر حكم مي شود. (47)
حق مؤمن اين است كه از او غيبت نشود، پس اگر حق او از بين برود، يا بايد حقش ادا شود يا عفو كند.
نكته اخلاقي در مسأله درخواست حلاليت از غيبت شده، اين است كه وقتي انسان از برادر خود غيبت مي كند، نفسش سركش مي شود و ديگري را كوچك مي شمرد و درخواست گذشت، خود نوعي تحقير نفس است و عذرخواهي، به نوعي جلو شرارت هاي نفس را مي گيرد يا آن را سركوب مي كند.
با توجه به روايات پيش گفته، دانشمندان علم اخلاق معتقدند كه به لحاظ حقوق اخلاقي، اگر شخصي از كسي كه با او رابطه ايماني دارد، غيبت كرد، در صورت دسترس داشتن به او و به وجود نيامدن دشمني و كينه و هرگونه مفسده ديگر، شايسته است درخواست گذشت كند تا برايش جنبه سازندگي و سركوب نفس داشته باشد؛ ولي اگر غيبت شده در دسترس نيست يا بر بازگفتن آن مفسده اي مترتب است، بهتر است از درگاه خداوند آمرزش بطلبد، و اگر او را در عبادت هايش شريك كند، براي جبران گناهش، اثر بيش تري دارد. طلب آمرزش، براي انسان، نيكي به همراه دارد و از سركشي نفس او جلوگيري مي كند.
در اين قسمت، سخن از موارد جواز غيبت است. مواردي كه غيبت در آن ها حرام و ممنوع نيست، عبارتند از:
متجاهر به فسق كسي است كه آشكارا گناه مي كند و از ارتكاب گناه پيش چشم مردم
باكي ندارد.
فقيهان درباره بازگفتن عيب شخصي كه آشكارا گناه مي كند، دو نظر دارند: گروهي مي
گويند: اين عمل غيبت است، ولي حرام نيست و گروه ديگر مي گويند: اين عمل نه غيبت
است و نه حرام.
براي تشخيص فرد متجاهر به فسق، بايد به چند نكته دقت شود:
1. شناخت تفاوت «متجاهر به گناه» و «مصر بر گناه» : متجاهر به گناه - همان طور كه گفته شد – كسي است كه گناهي را آشكارا انجام مي دهد و باكي از ديدن مردم ندارد؛ ولي در اين تعريف، تعداد مرتبه هايي كه گناهي را انجام مي دهد، مطرح نيست؛ يعني ممكن است شخص متجاهر به گناه، اصراري بر تكرار گناه نداشته باشد و مرتب آن را انجام ندهد، در حالي كه مصر بر گناه به كسي گفته مي شود كه گناهي را پياپي انجام دهد، و ديگر فرقي نيست ميان آن كه آشكارا گناه كند يا پنهاني؛ پس مصر بر گناه، ممكن است متجاهر به گناه نباشد، و متجاهر به گناه هم ممكن است مصر بر آن نباشد. از سويي ممكن است فردي، هم متجاهر به گناه باشد و هم مصر بر آن؛ يعني گناهي را بي باكانه و آشكارا مرتب انجام دهد.
2. منظور از همگان در تعريف متجاهر (كسي كه پيش روي همگان، آشكارا گناه مي كند)، همه اهالي منطقه اي كه فرد در آن زندگي مي كند. نيست؛ زيرا بر فرض، اگر فردي در شهري بزرگ با جمعيتي بسيار، گناهي انجام دهد، طبيعي است كه رفتار او پيش روي بسياري از آن ها قرار نمي گيرد؛ پس منظور از «تجاهر به گناه نزد همگان»، آن است كه ابايي از انجام گناه نزد همگان نداشته باشد، اگر چه گناه او را همه نبينند.
3. تجاهر به گناه فقط به مرزهاي بي باكي شخص در ارتكاب گناه محدود مي شود. گاه بي باكي شخصي در ارتكاب گناه، همگان را در برمي گيرد و گاه به گروه خاصي محدود است؛ بنابراين اگر فردي در حضور دوستان صميمي خود مرتكب گناه مي شود، ولي حاضر نيست آن را نزد ديگران انجام دهد، فقط نزد دوستانش متجاهر است و چون نزد ديگران متجاهر به گناه نيست، نمي توان از او غيبت كرد.
4. متجاهر به گناه كسي است كه از نظر شرعي براي رفتارش توجيه درستي نداشته باشد؛ به اين معنا كه گناه بودن آن عمل نزد او و همگان مسلم باشد و با اين حال آن را آشكارا انجام دهد؛ اما در صورتي كه حقيقت رفتاري از نظر شخص غيبت كننده گناه باشد، ولي انجام دهنده عمل (كسي كه از او غيبت مي شود) براي آن توجيه شرعي درستي داشته باشد، آن فرد متجاهر به فسق شمرده نمي شود و غيبت از او نيز جايز نيست؛ چه رسد به اين كه غيبت كننده، وجود توجيه صحيحي براي آن عمل را محتمل بداند.
پيامبرگرامي (ص) فرمود: غيبت درباره سه گروه اشكال ندارد: اول پادشاه ستمگر،
دوم فاسقي كه آشكارا گناه مي كند و سوم بدعت گذار. (48)
غيبت درباره فاسق، غيبت شمرده نمي شود. (49)
غيبت چهار دسته حرام نيست، اول گناه كاري كه گناهش را آشكارا انجام دهد… (50)
اميرمؤمنان علي (ع) نيز فرمود: غيبت درباره كسي كه فاسق است، اشكال ندارد. (51)
در زمينه بعد اخلاقي تجاهر به گناه، دو نكته قابل ذكر است:
نكته نخست: غيبت كردن از زن و مرد با ايمان حرام است و درباره غير مؤمن اشكال ندارد؛ چرا كه مؤمن نزد خداوند محترم است و حريم او نزد بندگان خدا نيز بايد پاس داشته شد؛ پس اگر عيوب و نقايصش را آشكار كنند، حرمتش را پايمال كرده اند كه اين عمل حرام بوده، خدا را به خشم مي آورد؛ ولي اگر خود مؤمن حرمت خويش را پاس نداشت و بي باكانه گناه كرد، حرمتش را به دست خويش پايمال كرده و حريم خويش را شكسته است.
حضرت صادق (ع) مي فرمايد: اگر انسان گناهش را آشكارا انجام دهد {= درباره آن بي باك باشد}، احترام ندارد و غيبتش بدون اشكال است. (52)
نكته دوم: در فرهنگ مكتب هاي الهي پرده داري و پرده پوشي مسأله مهمي است و براي جامعه بشري، محوري اساسي به شمار مي رود؛ در حالي كه غيبت، پرده دري است، و با پرده داري متناقض و بر آن به شدت ناسازگار است و كسي كه آشكارا پرده دري مي كند و بي باكانه خود را به گناه مي آلايد، ديگر باز گفتن گناه او، پرده دري از او نيست.
رسول خدا (ص) مي فرمايد: كسي كه پرده حيا را به دور افكنده است، غيبت درباره اش معنا ندارد. (54)
پرده داري براي كسي كه از گناه كردن باكي ندارد، بي مفهوم است؛ چه رسد به كسي كه از عمل ناشايست خود خشنود مي شود و به آن افتخار هم مي كند. چه ناپسند است كه انسان، با غرور و افتخار گناهش را وصف كند.
شايان ذكر است كه در اين مورد، ميان ظالم متجاهر به ظلم با غير متجاهر فرقي نيست؛ يعني چه از بازگو شدن ظلمش باك داشته باشد و چه نداشته باشد، اين عمل غيبت به شمار نمي آيد و لزومي ندارد كه شنونده از مطلبي كه پشت سر ظالم مطرح مي شود، آگاهي قبلي داشته باشد؛ به اين معنا كه اگر چيزي هم در اين باره نداند، باز هم به جواز اين غيبت خللي وارد نمي شود.
1. نيت و قصد مظلوم از غيبت كردن درباره ظالم، دفع يا رفع ظلم او باشد؛ پس اگر مظلوم فقط قصد تنقيص يا تحقير ظالم را داشته باشد و بخواهد آبروي او را بريزد، غيبتش جايز نخواهد بود؛ البته اين شرط دروني است و به قصد و نيت غيبت كننده برمي گردد.
2. شرط دوم درباره گفتار مظلوم است. مظلوم فقط اجازه دارد درباره ستمي كه در حق او شده است سخن بگويد و اگر در غياب ظالم، عيب هاي ديگر او را كه با ظلمش ارتباطي ندارد، بيان كند، گفتار او غيبت به شمار رفته، حرام است.
3. شرط سوم درباره شنونده غيبت است. مظلوم فقط حق دارد نزد كسي از ستمگر غيبت كند كه هم توان كمك كردن به او و هم اميد به ياري و حمايت او داشته باشد. چه بسيار كساني كه توان كمك و ياري به ستمديده را دارند، ولي در اين باره اقدامي نمي كنند و حتي نمي توان به كمك آن ها اميد داشت كه در اين صورت، غيبت كردن از ظالم نزد ايشان جايز نخواهد بود.
نكته ديگر درباره اين نوع غيبت آن است كه اگر ظالمي به كسي ظلم كرده باشد، آيا جايز است شخص ثالثي، ظلم او را نقل كند؟ در پاسخ بايد گفت: خير، فقط خود مظلوم مي تواند با بيان ستمي كه در حق او شده است، از خودش دفاع كند.
نكته ديگر اين كه آيا بيان ظلم به دادگاه اختصاص دارد و ففط در محضر قاضي بايد عنوان شود؟ در پاسخ به اين پرسش نيز بايد گفت: خير، هرگاه جان، مال و آبروي انسان تهديد شود و خودش به تنهايي نتواند از خويش دفاع كند و به كمك نياز داشته باشد، جايز است از طريق بيان ستم به ديگران، از خود دفاع كند.
خداوند متعالي در قرآن كريم مي فرمايد: و كساني كه هرگاه ستمي به آن ها رسد، ياري مي طلبند … و كسي كه پس از مظلوم شدن ياري طلبد، ايرادي برايشان نيست. (56)
ج. بدعت گذار: مورد سوم از موارد جواز غيبت آن است كه بدعت شخص بدعت گذار را در غيابش، بازگويند تا مردم از راه نادرست او مصون بمانند. بدعت گذار كسي است كه با نام دين، چيزي را كه از دين نيست پايه مي گذارد و مردم را با اين كار منحرف مي كند. بدعت گاه در اصلي از اصول اعتقادي گذاشته مي شود و گاه در فرعي از احكام دين.
صاحبان فرقه هاي گوناگون مذهبي كه عقايدي انحرافي دارند، از جمله بدعت گذاران به شمار مي روند و غيبت از ايشان جايز است؛ البته توجه به اين نكته لازم است كه چون غيبت از بدعت گذار براي جلوگيري از ايجاد انحراف به وسيله او است، اگر شخصي داراي عقايد انحرافي باشد، ولي قصد اشاعه و آموزش آن ها را نداشته باشد، و ترسي از منحرف كردن او در ميان نباشد، غيبت از او جايز نخواهد بود.
سه كس را شنيدم كه غيبت روا است و زين درگذشتي چهارم خطا است
يكي پادشاهي ملامت پسند كزو بر دل خلق بيني گزند
حلال است از او نقل كردن خير مگر خلق باشند از او برحذر
دوم پرده بر بي حيايي مكن كه خود مي درد پرده بر خويشتن
ز حوضش مدار اي برادر نگاه كه او مي درافتد به گردن به چاه
سوم كژ ترازوي ناراست خوي ز فعل بدش هر چه داني بگوي57
گاه انسان به اشتباه، غيبت كردن خود را از موارد جواز غيبت مي پندارد، در حالي كه اين گونه نبوده، رفتار او حرام است كه از آن جمله مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
بايد توجه داشت كه رضايت انسان در بازگو شدن عيوبش، با تجاهر به گناه متفاوت است؛ زيرا ممكن است آن شخص با غيبت كننده رابطه شخصي يا حتي عاطفي داشته باشد؛ ولي حاضر نباشد آن عمل را پيش هر كسي انجام دهد كه در اين صورت در انجام گناه بي باك نيست؛ پس تعريف متجاهر به فسق، شامل او نمي شود و غيبت از اوحرام است.
2. آگاهي قبلي شنونده غيبت از عيب كسي كه از او غيبت شده: اگر غيبت كننده، عيب و نقص فردي را نزد كسي كه از آن آگاه است بيان كند، اين رفتار، غيبت به شمار رفته، حرام است. آگاهي شنونده غيبت از عيب كسي كه از او غيبت مي شود، موجب جواز غيبت او نيست؛ زيرا مقصود از دانستن و آشكار بودني كه حرمت غيبت را برطرف مي كند، دانستن شخصي نيست؛ بلكه منظور، معروف بودن و اشتهار عرفي است؛ به اين معنا كه اگر كسي عيب و نقصي داشته و اين عيب نزد همگان معروف باشد، آن گاه بيان عيب او غيبت به شمار نمي رود؛ زيرا عيب او شهرت عرفي دارد؛ البته منظور از شهرت عرفي اين نيست كه همه مردم بدون استثناء از عيب او آگاه باشند؛ بنابراين، غيبت فقط در مورد نقصي كه معروف است اشكال ندارد؛ به شرط اين كه شنونده، آن نقص را بداند؛ ولي اگر نداند، اين هم حرام خواهد بود.
موارد ديگري هم وجود دارند كه غيبت در آن ها جايز است. اين موارد از موارد استثنا شده غيبت در روايات نيستند و جواز آن ها از برخي ضوابط كلي فقهي به دست مي آيد:
1. نصيحت مستشير: (58) در مواردي كه بازنگفتن عيب و نقص كسي مايه گرفتاري و دردسر مؤمن ديگري شود و مفسده بزرگي به بار آورد، بحث تزاحم اهم و مهم پيش مي آيد به اين معنا كه انسان ميان امري مهم و امري مهم تر قرار مي گيرد كه به حكم عقل، بايد مهم تر را مقدم بدارد.
نصيحت به معناي خيرخواهي است و فرد غيبت كننده هم در واقع خير شخص مستشير را مي خواهد؛ يعني اگر خواستگار، انسان منحرف و منحطي باشد يا عيب هاي جسمي و روحي داشته باشد، نبايد به سبب اعتقاد به اين كه بيان عيوب افراد، غيبت به شمار مي آيد، دختر مؤمني را دچار مفسده اي بزرگ كند؛ البته در اين مورد، جواز غيبت فقط به طلب مشورت نيست؛ يعني اين گونه نيست كه فقط وقتي از او بپرسند و مشورت بخواهند، گفتن جايز باشد؛ بلكه بدون درخواست مشورت هم مي تواند خود عيوب را بگويد؛ زيرا وقتي انسان مي بيند برادر يا خواهر مؤمني دچار گرفتاري بزرگي مي شود و او بر دفع اين گرفتاري توانا است، و يگانه راه هم غيبت كردن است، با وجود حكم عقل در مسأله «تزاحم اهم و مهم» بايد به اهميت گفتن در مقايسه با نگفتن دقت كند به اين معنا كه اگر راه جلوگيري از اين مفسده به بيان عيب ونقص شخص منحصر باشد مي تواند از آن راه استفاده كند.
درباره مسائل ديگر فقهي هم عناوين ثانويه وجود دارد؛ همانند مسأله خوردن آشاميدني ها و خوردني هاي حرام كه اگر كسي چيزي براي خوردن نداشته باشد و احتمال اين باشد كه از گرسنگي بميرد، جايز است به مقدار ضرورت از خوردني هاي حرام استفاده كند.
درباره تشخيص اهميت گفتن عيوب بر نگفتن آن ها، به صورت معمول، تشخيص شارع ملاك است و بايد در اين زمينه به فقيهان رجوع شود؛ اما مهم تر از هر چيز اين است كه انسان خودش را از نظر دروني بسنجد و ببيند منشأ دروني غيبتش چيست. آيا به واقع براي دين دل مي سوزاند و يا از خواهش هاي نفساني خويش پيروي مي كند و چون موقعيتي به دست آورده، عيب و نقص هاي ديگري را كه مدت ها در دل نگه داشته است، باز مي گويد. در اين صورت، او عقده دل خويش را باز كرده است و نيتش كسب رضاي خدا نيست؛ پس اگر در مواردي، غيبت جايز هم باشد، باز انسان بايد به درون خود مراجعه و خود را مقيد كند تا اسير هواهاي نفساني نشود و اعمال، گفتار و اهدافش فقط در جهت كسب رضاي الاهي باشد.
3. گواهي دادن نزد قاضي: اگر شخص براي دفع مفسده يا منكري، نقايص ديگري را نزد قاضي گواهي كند، كار حرامي انجام نداده است، و اگر قاضي هم شهادت بطلبد، هيچ اشكال شرعي بر طلب او وجود نخواهد داشت البته روشن است كه مقصود از نقايص، آن دسته از نقيصه هايي است كه به آن منكر مربوط بوده، در دفع آن مؤثر باشد.
1. حجرات (49): 12
2. مولوي: مثنوي معنوي، دفتر سوم، قصه خورندگان پيل بچه.
3. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 113، ح 10389
4. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 280، ح 16308
5. نور (24): 19
6. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 283، ح 16316
7. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 125، ح 10431
8. آمدي: غررالحكم، ص 221، ح 4424
9. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 121، ح 10419
10. آمدي: غررالحكم، ص 221، ح 4427
11. همان، ح 4428
12. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 119، ح 10412
13. آمدي: غررالحكم، ص 221، ح 4433
14. شيخ انصاري: مكاسب محرمه، باب غيبت
15. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج9، ص 117 و 118، ح 10407
16. سعدي: بوستان
17. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 282، ح 16313
18. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 15، ص 268
19. همان، ج12، ص 210، ح 13908
20. كليني: كافي، ج 5، ص 63، ح3
21. همان، ج 2، ص 358، ح 6
22. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 282، ح 16312
23. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 133، ح 10463
24. همان، ص 121، ح 10420
25. همان
26. همان، ص 133، ح 10462
27. ابن ابي جمهور: عوالي اللآلي، ج 2، ص 224، ح 36
28. كليني: كافي، ج 2، ص 358، ح 7
29. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 294، ح 16340
30. مجاري «بول و غائط»
31. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 296، ح 16345
32. كليني: كافي، ج 2، ص 357، ح 2
33. علامه مجلسي: بحارالانوار، ج 72، ص 226
34. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 291، ح 16332
35. همان، ح 16333
36. همان، ص 292، ح 16336
37. همان، ص 282، ح 16312
38. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 133، ح 10462
39. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 10، ص 34، ح 12760
40. همان، ج 12، ص 280، ح 16308
41. همان، ص 284، ح 16317
42. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 7، ص 322، ح 8293
43. كليني: كافي، ج 2، ص 357، ح 4
44. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 12، ص 103، ح 13637
45. همان، ج 9، ص 45، ح 10160
46. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 208، ح 16103
47. همان، ص 212، ح 16114
48. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 128، ح 10448
49. همان، ص 129، ح 10453
50. همان، ص 128، ح 10449
51. آمدي: غررالحكم، ص 463، ح 10612
52. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 289، ح 16327
53. همان، ح 16328
54. محدث نوري، مستدرك الوسائل. ج 8، ص 461، ح 10012
55. نساء (4): 148
56. شوري (42): 39 و 41
57. سعدي: بوستان
58. مستشير به كسي گفته مي شود كه خواهان مشورت باشد.
منبع : مقالات فارسی