شرحي بر آيه 35 سوره احزاب از سلسله درس هاي استاد طاهايي
قال الله العظيم في كتابه :
«ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين
و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات
و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و
الذاكرات اعد الله لهم مغفره و اجراً عظيماً» 1
«مردان و زنان مسلمان ، مردان و زنان با ايمان ، مردان و زنان عبادت پيشه ، مردان و زنان راسـت گفتار ، مردان و زنان بردبار و شكيبا ، مردان و زنان فروتن و نرم دل ، مردان و زنان بخشنده ، مردان و زنان روزه دار ، مردان و زنان پاكدامن ، مردان و زناني كه خداوند را بسيار ياد مي كنند ، خداوند براي آنان آمرزش و پاداشي بزرگ مهيا نموده است.»
اين آيه مباركه در يك بيان پرمحتوا و جامع ، ده صفت از اوصاف اعتقادي ، اخلاقي
و عملي را كه شايسته مردان و زنان است ، بر مي شمرد و در پايان به پاداش عظيم دارندگان
اين صفات برجسته اشاره مي نمايد.
در پيشگاه خداوند زنان و مردان در كسب ارزشهاي انساني و خصلتهاي نيكو و دست يابي
به قله كمال هيچ گونه تفاوتي با هم ندارند.
زن مي تواند در تمام مراحل سير و سلوك پابه پاي مرد در مسير تزكيه و تعالي حركت
كرده ، به حقيقت راه يابد و خود را از جهل و گمراهي برهاند .
بدين معني كه زن يا مرد بودن هيچ دخالتي در انسانيت انسان ندارد. چنانكه در
آيه ملاحظه مي شود ، اصول سازنده جامعه از نظر عقيدتي ، سياسي ، اخلاقي و عبادي
كه به عنوان ارزش هاي اصلي تكامل انسان آورده شده است ، در مورد زنان و مردان به
طور يكسان آمده و هر دو مي توانند با تكيه فكري و عملي بر اين اصول به سوي تكامل
و هدف عالي خلقت حركت نمايند و اين استعداد بالقوه در وجود هر دو نهفته است كه
اگر تحت شرايط تربيتي قرآن قرار گيرد ، به فعليت رسيده و انسان را به مقام والايي
كه شايسته اوست مي رساند و در صورتي كه آدمي غفلت ورزد و قرآن و دستورات ديني را
سرلوحه عمل و رفتارش قرار ندهد ، استعداد انسان شدن در او به فعليت نخواهد رسيد
و همان كودكي خواهد بود كه تنها از نظر هيكل و اندام رشد كرده اما فكر و انديشه
اش هيچ تكاملي نيافته است.
اگر چه حتي به سن پنجاه سالگي هم رسيده باشد.
قرآن ملاك و معيار بزرگواري را ، تقوا مي داند و با اشاره به نحوه پيدايش انسانها كه همگي از يك زن و مرد و يك پدر و مادر آفريده شده اند و در اين حقيقت با يكديگر مساويند ، تصريح مي كند كه فلسفه تفاوت ها و تمايزهاي تكويني انسانها در آفرينش آنها است كه نسبت به يكديگر شناخت پيدا كنند و اقشار ، گروه ها و نژادهاي مختلف نيز با همين هدف كه يكديگر را باز شناسند و از هم ممتاز گردند ؛ آفريده شده اند : «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم» (3)
و بازتصريح مي كند كه تلاش هيچ زن و مردي بي پاداش و از دست رفته نخواهد ماند
:
« اني لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي » (4)
زن و مرد هر دو مي توانند در سايه عبادت و اطاعت حق ، انجام اعمال صالحه و پرهيز
از گناه به خداوند تقرب جسته و شايسته مقام خليفه اللهي گردند.
آن بخش از آيات قرآني كه به شيوه خطاب بيان شده به سه گونه آمده اند. (5)
آياتي كه عمومي است و تمامي افراد را مورد خطاب قرار مي دهد مثل « يا ايها الناس
» « يا ايها الانسان » « يا عبادي » و ... .
بسيار روشن است كه در اين گونه موارد ، تمامي مردم اعم از زن و مرد مورد نظر قرآنند
و اشاره به جنس خاصي نشده است.
آياتي كه به شيوه مذكر استعمال شده اند مانند ضمير جمع مذكر چون : «يا ايها الذين امنوا» «يا ايها الذين كفروا» «كتب عليكم» «حرم عليكم» و ... .
در آياتي چون : « قل هل نستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون » (6)
كاملاً بديهي است كه مراد « الذين يعملون » و « الذين لا يعلمون » تمامي مردم هستند
نه فقط مردان ، و هم چنين اين سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله :
« المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده » (7) هيچ كس نمي گويد مسلمان كسي است
كه تنها مسلمانان مرد از دست و زبانش آسوده باشند.
آيات و احاديث از اين قبيل بسيار است.
استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب تعليم و تربيت در اسلام به مناسبتي به اين مطلب اشاره مي نمايد و ضمن نقل قضيه معروفي درباره ادعاي پيغمبري يك زن ، بي پايه بودن اين نظريه را كه صيغه جمع مذكر اختصاص به مردان دارد ؛ اثبات نموده و مي فرمايند : بنابراين اگر زني ادعاي پيغمبري كند نمي توان ادعايش را با اين آيه قرآن « ولكن رسول الله و خاتم النبيين (8) و يا اين سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ « لانبي بعدي » مردود شمرد. زيرا بر اساس سخن شما « نبيين » و « نبي » به معناي پيامبر مرد است و شامل زنان نمي شود و آن حضرت نفرموده اند « لا نبيه بعدي » پس ممكن است پس از حضرت ختمي مرتبت ـ صلي الله عليه و آله ـ زني به پيامبري مبعوث گردد (9) ! !
آياتي كه در آن هر دو لفظ زن و مرد به كار برده شده و زنان نيز چون مردان با صيغه خاصي ذكر شده اند. چون آيه مورد بحث كه هر يك از صفات اسلام ، ايمان ، اطاعت ، عبادت ، صداقت ، صبر ، فروتني و خشوع ، انفاق ، روزه داري ، پاكدامني و ياد خدا را در مورد زن و مرد هر يك به صورت ويژه بيان مي كند.
آياتي از قرآن كه ارزشها و فضايل را بيان مي كند شامل همه انسان هاست و اختصاصي
به زن يا مرد ندارد .
از ديدگاه قرآن ارزشهايي چون ايمان ، علم ، تقوا ، اطاعت ، صداقت ، ذكر خدا ، نماز
، روزه ، عفت ، صبر ، ايثار ، خدمت ، امانت داري و ... هيچ يك نه مذكرند و نه مؤنث
و براي خصوصيات جنسيتي هيچ گونه دخالت و ارتباطي در اين خصلتها و صفات نيكو وجود
ندارد .
هم چنين ضد ارزش ها چون كفر ، جهل ، فجور ، عصيان ، تمرد ، غيبت ، خيانت ، ذلت ، غفلت از ياد خدا و ظلم و ستم ، اين صفات نيز نه مذكرند و نه مؤنث. نيروي عقل انسان كه حق و باطل ، نيك و بد و زشت و زيبا را تشخيص مي دهد و معيارها و ملاكها را درك مي كند ؛ نه مذكر است و نه مؤنث و حقيقتي است بسيط و مجرد از ماده و جسم. دل كه كارش كشف و شهود است ؛ نه مذكر است و نه مؤنث. چون تمام اينها مربوط به روح است كه تمام حقيقت انسان است و جسم انسان كه داراي خصوصيات جنسيتي است ، تنها ابزار و وسيله اي در خدمت روح و جان مي باشد .
خداوند تبارك و تعالي در سوره مباركه احزاب آيه 35 مي فرمايد :
«مردان و زنان مسلمان ، مردان و زنان با ايمان ، مردان و زنان عبادت پيشه ، مردان
وزنان راست گفتار ، مردان و زنان بردبار و شكيبا ، مردان و زنان فروتن و نرم دل
، مردان و زنان بخشنده ، مردان و زنان روزه دار ، مردان و زنان پاكدامن و مردان
و زناني كه خداوند را بسيار ياد مي كنند خداوند براي آنان آمرزش و پاداشي بزرگ
مهيا نموده است.»
چنانچه اشاره شد آيه مباركه به ده صفت كه شايسته مردان و زنان است و دارندگان اين صفات سزاوار مغفرت و پاداش عظيم مي باشند ، اشاره مي فرمايد. اين صفات دهگانه را در سه محور كلي مي توان قرار داد :
محور اول : مراحل ايمان را بيان مي دارد كه هم اقرار به زبان ، هم تصديق به قلب و هم عمل به وسيله اعضا و جوارح است.
محور دوم : پيرامون كنترل زبان ، شهوت جنسي و شهوت شكم بياناتي مي فرمايد كه سه عامل بسيار سرنوشت ساز در زندگي انسانند .
محور سوم : از مسأله حمايت از محرومان سخن مي گويد كه مؤمنان صدقه مي دهند و به محرومان كمك مي كنند و ضمناً مؤمنان از صبر و استقامت زيادي برخوردارند و در مقابل حوادث سنگين شكسته نمي شوند .
صفت اول و دوم : اسلام و ايمان (ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات)
اولين و دومين صفت كه در آيه مباركه ذكر شده «اسلام» و «ايمان» است. در اين آيه
دو صفت اسلام و ايمان به طور جداگانه ذكر شده اند و اين را مي فهماند كه از نظر
قرآن اين دو صفت با هم تفاوت دارند.
قرآن در جاي ديگر تفاوت اين دو را بيان مي فرمايد : «قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم» (10)
«اعراب گفتند ايمان آورديم. بگو اي پيامبر ايمان نياورديد و لكن بگوييد اسلام
آورديم و هنوز ايمان در قلبهاي شما رسوخ نكرده است.»
قرآن تصريح مي كند كه جايگاه ايمان حقيقي در دل و قلب است.
زماني ايمان در دلها وارد مي شود و استوار مي گردد كه شخص مسلمان از ژرفاي دل
توجه عميق و خردمندانه به سوي خداوند داشته و داراي اسلامي راستين و ايماني ريشه
دار و بنيادين باشد. در غير اين صورت مسلماني او صوري و لفظي است ، به اين معنا
كه تنها به لفظ و زبان شهادتين گفته و اقرار به وحدانيت خداوند تبارك و تعالي و
رسالت حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ نموده است.
قرآن ايمان اين چنين افرادي را رد مي كند.
«ان تطيعوا الله و رسوله لايلتكم من اعمالكم شيئاً ان الله غفور رحيم» (11)
«اگر از خداوند و رسول او فرمان بريد ، از اعمالتان چيزي را كم نگرداند ، به راستي
كه خداوند آمرزنده مهربان است.»
ايمان واقعي ايماني است كه انسان تسليم واقعي شود. اگر واقعاً اطاعت و انقياد
باشد ، هم اسلام است و هم ايمان. هم مسلمان است و هم مؤمن. و در آيه بعد مي فرمايد
:
«انما المؤمنون الذين امنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم
في سبيل الله اولئك هم الصادقون» (12)
«همانا مؤمنان كساني هستند كه به خدا و رسولش گرويدند پس شك نكردند و با اموال
و جانهاشان در راه خدا جهاد كردند. آن گروهند راستگويان»
يكي از ياران امام صادق ـ عليه السلام ـ درباره اسلام و ايمان از حضرت پرسيد
: آيا اين دو با هم مختلفند ؟
امام ـ عليه السلام ـ فرمودند : آري
راوي توضيح بيشتر خواست امام فرمودند : «الاسلام شهاده ان لا اله الا الله و التصديق
برسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ بحقنت الدماء و عليه جرت المناكح و المواريث
و علي ظاهره جماعه الناس و الايمان الهدي و ما يثبت في القلوب من صفه الاسلام و
ما ظهر من العمل به » (13)
علامه طباطبايي در تفسير شريف خود در بيان تفاوت دو جمله « المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات » مي فرمايد : اسلام به معني تسليم شدن ازنظر عمل است و عمل هم مربوط به جوارح و اعضاي ظاهري بدن است و ايمان امري است قلبي و اين كه مي گوييم ايمان امري قلبي است ، يعني اعتقاد باطني به گونه اي كه آثار آن اعتقاد در اعمال ظاهري و بدني نيز ظاهر گردد . پس اسلام به اين معني است كه همه تكاليف دين را انجام دهيم و مسلمون و مسلمات مردان و زناني هستند كه دين خدا را در دل جاي داده باشند ؛ به طوري كه آثار ايمان قلبي از اعمالشان نمودار گردد . پس هر مؤمني مسلمان هست ولي هر مسلماني مؤمن نيست. (14)
صفت سوم : مردان و زنان عبادت پيشه و فرمان بردار (و القانتين و القانتات)
قانتين از « قنت » به معناي اطاعت همراه با خضوع و اطاعت مستمر و دايمي و « قانت
» به معناي خاضع و فرمان بردار است.
راغب در مفردات مي گويد : قنوت به مفهوم لزوم اطاعت همراه با خشوع است و قانتين
يعني خشوع پيشگان و فرمان برداران. (15) طريحي نيز در مجمع البحرين همين معني را
براي قنوت ذكر مي كند و مي گويد : قانتين كساني هستند كه بر اطاعت و عبادت استمرار
و مداومت دارند. (16)
نوع اول اطاعت از روي اجبار و اكراه كه انسان از پيامد عصيان و نافرماني مي ترسد و بيم دارد كه اگر اطاعت نكند و فرمان نبرد مورد مؤاخذه قرار گيرد. چنين شخصي از خلوت با خدا لذت نمي برد. از عبادت و پرستش گريزان است و از روي ترس يا اجبار چند دقيقه اي در شبانه روز در مقابل پروردگار خم و راست مي شود. اين اطاعت همراه با خضوع و خشوع نيست.
نوع دوم اطاعتي است كه انسان از روي معرفت صحيح نسبت به معبود بي همتا اتيان مي كند. به عبادت و اطاعت عشق مي ورزد و از شر و فساد و گناه گريزان است. او امر پروردگار را از روي صحبت و خشوع و خضوع تمام انجام مي دهد. عاشق نماز است و براي رسيدن وقت نماز لحظه شماري مي كند. انتظار مي كشد تا صداي مؤذن بلند شود ، در برابر پروردگار بايستد ، سر بر خاك سايد و عذر تقصير به پيشگاه ربوبي اش آورد.
آري قانت به اين معني است. خداوند در آيه مباركه نفرموده : « والمطيعين و المطيعات» بلكه فرموده « قانتين و قانتات » تا متذكر اين نوع اطاعت شود. قنوت به معناي فرمانبري همراه با خشوع ، اطاعتي است كه از شناخت ، ايمان و اعتقاد محكم و عميق نشأت گرفته است. قنوت عبادتي است در نهايت تواضع و انقياد ، چنين عبادتي در انسان نورانيت به وجود مي آورد و باعث مي شود كه تمامي حركات و سكناتش با انگيزه خدايي توأم گردد. كارش ، سخنش و نيتي كه در درونش مي گذرد ؛ همگي مطابق خواست و اراده الهي است و خود را در تمامي حالات در محضر خدا مي بيند.
خداوند متعال در قرآن ، حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ اين بانوي مقدس را با
صفت ستوده قنوت مدح مي نمايد :
«و صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين» (17)
مريم سخنان پروردگار خود را تصديق كرد و كتب الهي را باور داشت و از عبادت پيشگان
بود .
زني پاكدامن كه مادر پيامبر اولوالعزم حضرت عيسي روح الله ـ عليه السلام ـ بود ؛ هم صحبت فرشتگان ، همواره در حال عبادت و سجود و ركوع و پيوسته مطيع فرمان الهي . درجه ايمان مريم ـ سلام الله عليها ـ به قدري است كه قرآن از او به عنوان صديقه ياد مي كند. صديقه يعني بسيار تصديق كننده و كسي كه در ايمان ، تقوا و فضايل و كمالات اخلاقي به مرحله صدق قدم نهاده است. قرآن مي فرمايد : « ماالمسيح بن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صديقه » (18)
صفت چهارم : مردان و زنان راست گفتار ( الصادقين و الصادقات )
خداوند تبارك و تعالي در اين جمله به يكي از مهم ترين صفات مردان و زنان مي پردازد
كه آن صفت صدق و راستگويي به معناي حفظ زبان و مراقبت در گفتار و پرهيز از سخن
نادرست مي باشد. از روايات اسلامي استفاده مي شود كه استقامت و درستي ايمان هر
شخص به استقامت و درستي زبان اوست.
مؤمن علاوه بر صداقت گفتار ، در نيت و عملش نيز صادق است بدين معني كه كردارش مطابق گفتارش مي باشد و با نيت و باطنش هماهنگ است. اگر ادعاي اسلام و ايمان مي كند كلمه لا اله الا الله بر زبانش جاري است و اگر دعوي عشق و محبت به مقام ولايت دارد ؛ ظاهر و باطنش يكي است و قلبش با سخنش همراه است و در مرتبه عمل نيز جز خداي احد واحد را نمي پرستد. اراده هيچ كس را بر خواست الهي مقدم نمي شمارد و مطيع فرمان اوليا و اوصياي الهي ـ عليهم السلام ـ است به طوري كه ديگر جايي براي نفاق باقي نماند.
مدرسه علميه نرجس (س) – مشهد مقدس1- سوره احزاب ، آيه 35
2- رجوع كنيد به : طوسي ، محمد بن حسن ؛ التبيان في تفسير القرآن ، دار احياء التراث
العربي ، ج 8 ، ص 342 .طبرسي ؛ مجمع البيان ، ج 20 ، ص 15 .آلوسي بغدادي ، ابوالفضل
؛ ج 22 ، ص 22
3-سوره حجرات ، آيه 13
4- سوره آل عمران ، آيه 195
5- ر . ك به : جوادي آملي ، عبدالله ؛ زن در آيينه جمال و جلال ، مركز نشر اسراء
، 1418 هـ . ق ، ض 101
6- سوره زمر ، آيه 12
7- مجلسي ، محمد باقر ؛ بحارالانوار ، المطبعه الاسلاميه ، ج 67 ، باب علامات المؤمن
و صفاته ، ح 31 ، ص 302
8- سوره احزاب ، آيه 40
9- ر . ك به : مطهري ، مرتضي ؛ تعليم و تربيت در اسلام ، انتشارات صدرا ، 1367
، ص 28 و 30
10- سوره حجرات ، آيه 14
11-همان
12- همان ، آيه 15
13- كليني ، محمد بن يعقوب ؛ اصول كافي ، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت ، ج 3 ، كتاب
ايمان و كفر ، باب ايمان ، ح 1 ، ص 40
14- ر . ك به : طباطبايي ، محمد حسين ؛ الميزان ، دارالكتب الاسلاميه ، 1362 ،
ج 16 ، ص 332
15- راغب اصفهاني ؛ المفردات في غريب القرآن ، المكتبه المرتضويه ، 1362 ، ص 413
، ماده قنت
16- الطريحي ؛ مجمع البحرين ، المطبعه المرتضويه ، 1362 ، ص 215 ، ماده قنت
17- سوره تحريم ، آيه 12
18- سوره مائده ، آيه 75
19_نهج البلاغه ، ترجمه فيض الاسلام ، خطبه 175 ، ص 571
كليني ، محمد بن يعقوب ؛ همان ، باب الصدق و اداء الامانه ، ص 165 ، ح 12