
نهضت کربلا و نقش امام حسین علیه السلام در احیای اسلام
این کتاب را حتما مطالعه کنید ... (نویسنده کتاب : علامه مرتضی عسکری)
از سلسله مباحث : «نقش ائمه در احیای دین»، این جزء را ویژه بررسی « نهضت کربلا
و نقش امام حسین علیه السلام در احیای اسلام » قرار دادیم تا با نگرشی فشرده
ولی همه جانبه به شرایط زمان و مکان و ارکان اجتماعی پیش از آن، ابعاد نهضت
و انگیزه های قیام آن حضرت را بحث و بررسی نماییم .از آنجا که زمینه های قیام
سید الشهداء علیه السلام به تدریج فراهم شده و ریشه خلافکاری ها و انحرافات
به سالهای پیش از آن باز می گردد، در بررسی این قیام نیز، بناچار باید به موجبات
و زمینه های قبلی آن توجه کرده و اسباب انحراف و روی گردانی ابنای امت از اسلام
ناب محمدی را، در گذشته دورتر جستجو کنیم؛ گذشتهای با تعصب شدید قبیله گی در
عمق جان صحابه مشهور و بلند آواز، تعصبی که همیشه و در همه جا خود را نشان
داد و در رویدادهای مهم، نتیجه را در چرخه امیال خود گردانید . بدین خاطر،
برای درک بهتر ریشه ها و عوامل پدید آورنده ی این نهضت بزرگ ابتدا اوضاع اجتماعی
عرب بیش از اسلام، و سپس حالات مسلمانان پیش از قیام را فشرده بیان می داریم.
< ادامه >
یاران امام حسین (ع)
على بن الحسین ع مى گوید : پدرم این شعر را دو ســـه بـار خواند تا فهمیدم
و مقصود او را بدانستم و اشک چشمانم را گرفت. اما اشـــکم را نگـــه داشــتـم
و خاموش ماندم و بدانستم که بلا نازل شده است.
عمه ام نیز اشعار برادر را شنید ، او زن بود و زنان رقت دارند و استعداد زارى.
نتوانست آرام بگیرد. برخــاسته و جامه خود را مى کشید ، نزد وى رفت و گفت
:
اى واى از داغ عزیز. اى بـــاقى مـــانده ســـلف و پناهگاه خلف. کاش آن روز
کـه فاطمه مادرم یا على پدرم یا حسن برادرم ، از دنیا برفتند، زندگیم به سر
رسیده بود.
امام (ع) نگاهى به او کرده گفت : خواهرم، شیطان بردبارى تو را نبرد.
زینب گفت : پدر و مادرم فدایت ؛ غم و اندوه را از من ربودى و آرامش بخشیدى.
امـام در حالى که اشـــک از دیدگـــانش سرازیر شده بود گفت : چنانچه مرغ قطا
(1) ، را در آشیانه اش به حال خود مى گذارند آرام مى خوابید.
زینب گفت : واى بر مـن ، تـو را از من خواهند گرفت ! این قلب مرا بیشتر داغدار
مى کند و بر جانم سختتر است.
آنگاه به چهره خـــویش زد و گــریبان خـــویش را گرفت و آن را بدرید و بیهوش
به زمین افتاد.
حسین (ع) از جـاى برخاست و بدو پرداخت و آب به چهره اش ریخت و او را به هوش
آورد و به وى گفت : اى خــواهر از خدا بترس و از خدا تسلى خواه و بدان که زمینیان
مى میـرند و از اهـــل آســـمانها نیز کسى باقى نمى ماند.سرانجام همه چیزها
نابود شدنى است به جز ذات خــدایى که همه آفریدگان را به قدرت خویش آفریده
و خلق را برمى انگیزد که باز مى آیند و او خود یگانه است. جدم ، پدرم ، مــادرم
و بــرادرم همــگى از مـن بــهتر بودند. پیشوا و مقتداى من و همه مسلمانان
پیمبر خداست.
حسین ع با این سخنان و امثال آن وى را دلدارى داد و گفت : خواهرم! من تو را
سوگند مى دهم، و سوگند مرا رعایت کن و چون من کشته شدم بر من گریبان ندرى
و چهره نخراشى و واى نگویى و فغان برنیاورى. <
ادامه >
پرتوى از سيره و سخنان امام حسین (ع)
1ـ «من از روى خود خـواهى و خــوشـگذرانى و يــا براى فـساد و ستمگرى قيام نكردم ، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم. مى خواهم امر به مـعروف و نهى از منــكر كنــم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابي طالب عمل كنم.»
2ـ آن حضرت در مقام ديگرى فرموده است :
«بار خدايا ! تو مى دانى كــه آنــچه از مـــا اظــهار شــده بـراى رقابت در
قدرت و دستيابى به كالاى دنيا نبوده، بلكه هدف ما اين است كه نشانه هاى دينت
را به جــاى خــود بــرگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم، تا ستمديدگان از بندگانت
امنيّت يابند و به واجبات و سنّت ها و دستورهاى دينت عمل شود.»
3ـ در برخورد با سپاه حرّ بن يزيد رياحى فرمود :
«اى مردم اگر شما از خدا بترسيد و حقّ را براى اهلش بشناسيد ، اين كار بـهتر
موجب خشنودى خداوند خواهد بود. و مــا اهــل بيت پيامبر (ص) ، بــه ولـايــت
و رهبرى ، از اين مدّعيانِ نالايق و عاملان جور و تجاوز ، شايسته تريم»
4ـ و نيز در مقام ديگر فرمود :
«ما اهــل بيت بــه حـــكومـــت و زمـــامـدارى ـ نسبت به كسانى كه آن را تصرّف
كرده اند ـ سزاوارتريم.»
از اين دو بخش از سخن امام (ع) نيز به وضوح استفاده مى شود كـه آن حضرت خود
را شايسته رهبرى و زمامدارى بر مردم مى داند ، نه يزيد فــاسد و دستگاه جائر
او را.
بنابراين، هدف امام حسين(ع) در اين قيام ، تحقّقِ كاملِ حقّ بوده است.
5- امام حسين (ع) در هنگام سفر به كربلا فرمود :
راستى ايـن دنـيا ديگرگونه و ناشناس شــده و مـعروفش پشت كـرده و از آن جز
نمى كه بر كاسه نشيند و زنــدگى اى پست ، همچون چراگاه تباه ، چيزى باقى نمانده
است.
آيــا نمى بينيد كــه به حقّ عمل نمى شود و از باطل نهى نمى گردد ؟ در چنين
وضعى مؤمــــن به لقاى خدا سزاوار است. و من مرگ را جز سعادت و زندگى با ظالمان
را جـــز هلاكت نمى بينم. به راستى كه مردم بنده دنيا هستند و دين بر سر زبان
آنــهاسـت و مـادام كه براى معيشت آنها باشد پيرامون آن اند ، و وقتى به بلا
آزموده شوند دينداران اندكاند.
< ادامه >
زندگی امام حسین (ع) :
- امام حسين (ع) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد و در تمام مدتى كــه در مكه اقامت گزيد و در طول راه مكه به كربلا , تـا هنـــگام شـــهادت , گـــاهى به اشاره , گـاهى به صراحت , اعلان مي داشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حـــكومت ضد اسلامى يزيد و برپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در بــرابر ظــلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم.
- هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع) و مشرف شدن به زيارت قبرش و باز نماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد , لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزد مي نمايد و هدف هم جز اين نيست و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى ميگرايد.
- روزى از محلى عبور مي فرمود , عده اى از فقرا بر عباهاى پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره هاى خشكى مي خوردند , امام حسين (ع) مي گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت , نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : ان الله لا يحب المتكبرين , خداوند متكبران را دوست نمي دارد.
- شعيب بن عبدالرحمن خزاعى ميگويد : چون حسين بن على (ع) به شهادت رسيد
, بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند , علتش را از امام سجاد (ع) پرسيدند
, فرمود :
اين پينه ها اثر كيسه هاى غذايى است كه پدرم شبها به دوش مي كشيد و به خانه
زنهاى شوهرمرده و كودكان يتيم و فقرا ميرسانيد. <
ادامه >
