1ـ اصل عدل الهى گستره وسيعى دارد : پذيرش يا رد اين اصل , نقش مهمى در تصوير ما از خداوند سبحان و به عبارت ديگر , در خداشناسى ما ايفا مى كند. از سوى ديگر , اين اصل با كل نظام تكوينى و تشريعى عالم در ارتباط است و قبول يا رد آن مى تواند كل جهان بينى ما را دگرگون سازد. افزون بر اين , عدل الهى يك از پيامدهاى مهم اثبات معاد و پاداش و كيفر اخروى است و سرانجام , اين اصل صرفاً بعد عقيدتى و نظرى ندارد , بلكه ايمان به دادورزى و عدالت پيشگى خداوند آثار تربيتى خاصى در رفتارهاى آدمى و گرايش او به تحقق عدل و ريشه كن ساختن ظلم در روابط اجتماعى و انسانى به جاى مى گذارد.
2ـ عدل الهى در تاريخ انديشه كلامى , به ويژه در سده هاى نخست تاريخ اسلام,
بسيار محل گفتگو و نزاع بوده است. امامان معصوم (ع) از همان آغاز بر دادورزى خداوند
تاكيد ورزيدند تا آن جا كه اين سخن بر سر زبانها افتاد كه :
التوحيد و العدل علويان و التشبيه و الجبر امويان (1)
متكلمان اماميه و معزله به پيروى از ائمه اطهار (ع) , از اصل عدل طرفدارى كردند
و به طايفه "عدليه" معروف شدند از سوى ديگر , اشاعره با ارائه تفسير خاصى از عدل
الهى , عدل به معناى متعارف و معقول آن را انكار كردند.
در نظر آنها , ممكن است خداوند , همه موئمنان را به دوزخ برد و تمام كافران و مشركان را به بهشت وارد سازد و اگر چنين كند , عمل او عين عدالت است ! به هر تقدير در اينجا نيز مانند بحث قضا و قدر و جبر و اختيار حكومت هاى ستمگر زمان كه غاصبانه بر مقام خلافت رسول الله (ص) تكيه زده بودند , براى حفظ منافع نامشروع و توجيه بي عدالتي ها و ستمگري هاى خود , با انديشه عدل به مخالفت برخاستند. بنابراين , موقعيت تاريخى بحث عدل از ديگر عواملى است كه آن را از برخى اوصاف ديگر خداوند ممتاز ساخته است.
بنابراين اصل , عدل و ظلم , به ترتيب
, داراى حسن و قبح ذاتى اند و عقل انسان حسن و قبح آنها را درك مى كند ؛ يعنى عقل
عمومى انسانها در مى يابد كه عدالت ورزى , در هر شرايطى و از سوى هر فاعلى , كارى
شايسته است و ستمگرى و ظلم , مطلقا ً, قبيح است و از آنجا كه خداوند , حكيم و از
انجام فعل قبيح منزه است ؛ عقل در مى يابد كه خدا , از انجام ظلم اجتناب مى ورزد
و تمام افعال او عادلانه است.
به دليل همين ارتباط است كه مخالفان حسن و قبح عقلى , دريافتن مبناى عقلى استوار
براى اصل عدل ناكام مى مانند و صدور كارهايى را كه عقل ما آن را ناعادلانه مى داند
, از سوى خداوند , ممكن مى دانند.
1ـ رعايت تساوى و اجتناب از تبعيض : گاه مقصود از عدل و عدالت ورزى آن
است كه شخص هيچ گونه تفاوتى ميان ديگران در نظر نمى گيرد و در روابط خود , به همگان
به ديده يكسان مى نگرد و از تبعيض مى پرهيزد. البته اين نكته را نبايد از نظر دور
داشت كه مراعات مساوات تنها در صورتى پسنديده و مطلوب است كه هيچگونه تفاوتى در
شايستگى ها و استحقاق ها نباشد. اما اگر با مجموعه اى مواجه باشيم كه از جهت شايستگى
متفاوت اند , مراعات مساوات در ميان آنها كار عادلانه نبوده , بلكه تضييع حق اعضاى
شايسته تر است.
براى مثال , اگر معلمى به قصد مراعات عدل و مساوات , به همه دانش آموزان خود نمره
يكسانى دهد , كارى عادلانه انجام نداده است. بنابراين , بايد به خاطر داشت كه عدالت
همواره ملازم با مساوات نيست.
2ـ رعايت حقوق ديگران : در اين معنا , عبارت است از آنكه حقوق همه افراد مورد توجه و رعايت قرار گيرد (اعطاء كل ذى حق حقه) آن است كه حقوق ديگران تضييع شود.
3ـ قرار گرفتن افراد و اشيا در جايگاه شايسته خود : گاهى عدل در معناى جامع
ترى به كار مى رود : نهادن هر چيز در جايگاه مناسب خود. اين تعريف را مى توان در
كلامى از امام على (ع) يافت , آنجا كه فرمود : العدل يضع الامور مواضعها (3)
عدالت هر چيزى را در جايگاه (مناسب) آن قرار مى دهد.
مبناى اين سخن بلند آن است كه در جهان تكوين و تشريع , هر چيزى موقعيت و جايگاه
مناسب و درخور خود دارد و عدل آن است كه اين تناسب رعايت گردد و هر چيز در جاى
مناسب خود قرار گيرد. اين معنا , جامع ترين معناى عدل است و معانى پيشين را نيز
در بر مى گيرد.
بنا بر آنچه گذشت , معناى اجمالى عدالت الهى آن است كه خداوند با هر موجودى
, آن چنان كه شايسته آن است , رفتار كند او را در موضعى كه درخور آن است , بنشاند
و چيزى را كه مستحق آن است , به او عطا كند. (4)
1ـ عدل تكوينى : خداوند به هر موجودى به اندازه شايستگى هاى او از مواهب و نعمتهاى
عطا مى كند و هيچ استعداد و قابليتى را , در اين حوزه , بى پاسخ و مهمل نمى گذارد.
به ديگر سخن , خداوند متعال به هر يك از مخلوقات خويش , به اندازه ظرفيت وجودى
آن , افاضه مى كند و آنها را به قدر قابليت و استعدادشان از كمالات بهره مند مى
سازد.
2ـ عدل تشريعى : خداوند از يك سو , در وضع تكاليف و جعل قوانينى كه سعادت و
كمال انسان در گروه آن است , فرو گذار نمى كند و از سوى ديگر , هيچ انسانى را به
عملى كه بيش از استطاعت اوست , مكلف نمى سازد. (5)
بنابراين , شريعت الهى به هر دو معناى ياد شده , عادلانه است .
3ـ عدل جزايى : خداوند در مقام پاداش و كيفر بندگان خود , جزاى هر انسانى را
متناسب با اعمالش مقرر مى كند. بر اين اساس , خداوند در مقابل اعمال نيك نيكوكاران
, آنان را پاداش مى دهد و بدكاران را به سبب كارهاى زشتشان , كيفر كند.
همچنين , عدل جزايى خداوند اقتضا دارد كه هيچ انسانى به سبب تكليفى كه به او ابلاغ
نشده است , مجازات نشود. بخشى از اين پاداش و كيفر در دنيا و بخش ديگرى در آخرت
واقع مى شود. البته با توجه به حقيقت مجازات اخروى و رابطه تكوينى آن با اعمال
(كه در ادامه به آن اشاره مى كنيم) عدل جزايى , در نهايت , به عدل تكوينى خداوند
باز مى گردد.
البته , متكلمان طرفدار عدل , ادله ديگرى نيز ارائه كرده اند , ولى به نظر مى رسد كه هيچ كدام بدون استفاده از اصل "حسن و قبح عقلى" تمام نيست. براى نمونه گفته شده است : اگر فرض كنيم كه خداوند سبحان مرتكب ظلم مى گردد , با سه احتمال روبه رو خواهيم بود : يا اين عمل ناشى از جل است و يا از نياز سرچشمه مى گيرد و يا مقتضاى حكمت است. دو احتمال اول به وضوح باطل اند , زيرا خداوند واجب الوجود و داراى علم مطلق است و لذا جهل او نسبت به ظالمانه بودن فعلى كه انجام مى دهد يا نيازمندى او به انجام آن محال است. احتمال سوم نيز باطل است زيرا حكمت , مقتضى اجتناب از فعل زشت و قبيح است و از اين رو , ممكن نيست موجب ارتكاب ظلم شود.
بنابراين , تمام احتمالات ممكن در باب ارتكاب ظلم از سوى خداوند , باطل اند
و در نتيجه , ثابت مى شود كه تمام افعال او عادلانه است. (6)
در برخى از آيات نيز, عدل الهى در حوزه گسترده ترى بيان شده است :
و لا يظلم ربك احداً (كهف: 49) و پروردگارت به هيچ كس ستم روا نمى دارد.
و ما الله يريد ظلماً للعالمين (آل عمران: 108) و خداوند هيچ ستمى بر جهانيان نمى
خواهد.
مقصود از "عالمين" ممكن است موجودات عاقل , مانند انسان ها , اجنه و فرشتگان باشد و اين احتمال نيز وجود دارد كه مقصود از آن , تمام موجودات عالن هستى باشد. در هر دو صورت آيه فوق عدالت ورزى خداوند را در حوزه اى گسترده تر از مجموعه انسانها ثابت مى كند.
برخى آيات از عدالت تكوينى خداوند حكايت مى كنند :
شهدا الله انه لا اله الا هو الملائكه و اولوا العلم قائما بالقسط (آل عمران :
18).
خدا كه همواره به عدل قيام دارد گواهى مى دهد كه جز او هيچ معبودى نيست و فرشتگان
و صاحبان دانش نيز گواهى مى دهند. (8)
پاره اى آيات نيز ناظر به عدالت تشريعى خداست :
ولا نكلف نفساً الا وسعها (مومنون : 62) و هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف
نمى كنيم.
قل امر ربى بالقسط (اعراف : 29) بگو : پروردگار من به قسط (و عدل) فرمان داده است.
هم چنين برخى از آيات را مى توان گواهى بر عدل جزايى خداوند دانست . براى مثال
:
و نضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شيئاً (انبياء : 47)
و ترازو هاى عدل را در روز رستاخيز مى نهيم , پس هيچ كس ستمى نمى بيند.
انه يبدا الخلق ثم يعيده ليجزى الذين آمنوا و عملواالصالحات بالقسط (يونس :
4)
اوست كه آفرينش را آغاز مى كند سپس آن را باز مى گرداند تا كسانى را كه ايمان آورده
و كارهاى شايسته كرده اند , به عدالت پاداش دهد.
و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولاً (اسراء : 15) و تا پيامبرى برنينگيزيم (كسى
را) عذاب نمى كنيم.
فما كان ليظلمهم ولكن كانوا انفسهم يظلمون (توبه : 70 و روم 9)
خدا بر آن نبود كه به آنان ستم كند ولى آنان بر خود ستم روا مى داشتند.
در كنار آيات قرآن كريم, احاديث فراوانى در بيان عدالت خداوند به ما رسيده است.
در روايتى از پيامبر اكرم (ص) مى خوانيم :
آسمانها و زمين براساس عدالت استوار شده است. (9)
همچنين , در توصيف خداوند سبحان فرمود:
(خداوند) برتر از آن است كه بر بندگانش ظلم كند. او در ميان مخلوقاتش به قسط و
عدل قيام كرده و در حكمش عدالت را بر آنان جارى ساخته است. (10)
پاسخ به شبهه فوق با توجه به
اصول زير روشن مى شود :
1ـ جهان طبيعت و بلكه كل عالم مخلوقات نظام خاصى دارد و قوانين و سنن ثابت و تغيير
ناپذيرى بر آن حكومت مى كند .
يكى از عمده ترين اين قوانين , اصل عليت است كه براساس آن , هر موجود ممكنى , دارى
علتى است و نيز , بين علت و معلول ,نوعى مسانخت وجود دارد , به گونه اى كه هر معلولى
از هر علتى به وجود نمى آيد.
2ـ نظامها و قوانين حاكم بر جهان "ذاتى" جهان اند , به اين معنا كه نمى توان فرض كرد كه جهان باشد , اما قوانين و نظام هاى آن تغيير كنند. همان گونه كه نمى توان شكر يا آبى را فرض كرد كه شيرينى يا رطوبت نداشته باشد.
3ـ لازمه قوانين ثابت و تفكيك ناپذير جهان آن است كه بين موجودات هستى تفاوتهايى
باشد. براى مثال , قانون عليت مقتضى آن است كه معلول , نسبت به علت خويش از كمالات
وجودى كمترى برخوردار باشد. همچنين , مسانخت و هماهنگى علت و معلول , متناسب با
آن نيز (كه همان تولد انسانى كور يا كودن است) موجود گردد.
حاصل آنكه , وجود تفاوت تكوينى در ميان مخلوقات خداوند از لوازم لاينفك قوانينى
است كه تغيير و جدايى آنها از جهان ممكن نيست.
در سوره كهف آمده است : و وجدوا ما عملوا حاضراً ولا يظلم ربك احداً (كهف: 49)
و آنچه را انجام داده اند حاضر يابند و پروردگارت به هيچ كس ستم نمى كند.
اين آيه اعلام مى دارد كه اعمال انسان , در آخرت , چهره حقيقى خود را آشكار مى
سازد و انسان حقيقت اعمال خود را مى يابد.
در جاى ديگر مى فرمايد :
يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضراً و ما عملت من سو تود لو ان بينها و بينه
امداً بهيداً (آل عمران : 30)
روزى كه هر كسى آنچه از كار نيك يا زشت انجام داده است حاضر مى يابد (و) آرزو مى
كند كاش ميان او و آن (كارهاى) زشت فاصله اى دور بود. (14)
بنابراين , رابطه كيفر اخروى با اعمال انسان همانند رابطه مجازات هاى قراردادى
با جرايم اجتماعى مجرمان نيست تا از عدم تناسب و سنگينى غير عادلانه آن سخن به
ميان آيد بلكه صورت حقيقى گناهان است كه در جهان بازپسين آشكار گرديده و چهره نموده
است. بنابراين , همان گونه كه عمل ظاهراً ساده و كوتاه مدتى , مانند خوردن سم ,
عواقب بسيار سنگين و دراز مدتى (مثلاً بيماريهاى طولانى يا محروميت ابدى از حيات)
به دنبال دارد , گناهان انسان نيز , تكويناً داراى آثار اجتناب ناپذيرى است كه
در آخرت ظهور مى يابد و بلكه (به تعبير دقيق تر) خود گناهان و اعمال زشت , حقيقت
خويش را در آخرت كه محل كشف حقايق و برداشتن پرده هاست آشكار مى سازند.
بنابراين جاودانگى قاتل انسان مومن در دوزخ , مجازاتى قراردادى نيست , بلكه نتيجه
تكوينى ارتكاب قتل (يا ظهور حقيقت اين عمل) است و از آنجا كه او با سو اختيار خويش
به اين عمل مبادرت ورزيده , مساله بى عدالتى و عدم تناسب كيفر و پاداش كاملاً منتفى
است.
1ـ بخشى از آلام و مصائب آدمى برخاسته از اعمال ناشايست او و نتيجه گناهان
و خطاهاى اوست. انسان , با توجه به غايت حكيمانه اى كه براى خلقت او وجود دارد
, موجودى مختار آفريد شده است و گروهى از انسانها با سو اختيار خويش مرتكب خطا
مى گردند و در نتيجه , به عواقب مرارت بار وتلخ آن گرفتار مى شوند بديهى است كه
چنين درد و رنجى كه محصول كردار خود آدمى است هيچ گونه منافاتى با عدل الهى ندارد.
قرآن كريم نيز در آيات فراوانى به اين حقيقت اشاره مى كند كه بسيارى از گرفتاري
هاى انسان ثمره اعمال خود اوست. (15)
سعيدى مهر , كلام اسلامى , ج 1
9ـ شايد به كار نبردن واژه "عدل" به معناى مورد نظر در قرآن , از آن رو
باشد كه عدل گاهى به معناى انحراف از راه راست است. همان گونه كه در آيه اول سوره
انعام بر شرك اطلاق شده : "... ثم الذين كفروا بربهم يعدلون" و به دليل اين اشتراك
لفظى , در مورد خدا استعمال نشده است .
10ـ در اين آيه عدل الهى به صورت مطلق بيان شده است و از اين رو مى توان آن را
علاوه بر عدل تكوينى گواهى بر ديگر اقسام عدل نيز دانست.
11ـ فيض كاشانى, تفسير صافى, ذيل آيه 7 از سوره رحمان (ج 2, ص 628)
12ـ همان, خطبه 185
13ـ مثلاً ممكن است گفته شود كه مرگ و نابودى مخلوقات خداوند پس از آفريدن آنها
با حكمت الهى و غايتمندى خلقت انسان سازگارى ندارد.
14ـ براى مطالعه جامعتر در زمينه عدل الهى, در آثار فارسى مراجعه به كتاب عدل الهى
اثر استاد شهيد مرتضى مطهرى بسيار سودمند است.
15ـ در زمينه تجسم اعمال در بحث معاد (جلد دوم كتاب) سخن خواهيم گفت.
16ـ نيز بنگريد: به بقره : 281 و زلزال : 8 ـ 6